بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي
447
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )
مكه بودند و چون قريش هميشه در خوف بودند كه مبادا حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله در مقام جهاد با ايشان در آيد نزد اهل و عيال حاطب رفته التماس كردند كه دو كلمه بحاطب نويسند و از او استفسار اين مطلب نمايند پس اهل و عيال حاطب بفرمودهء قريش دو كلمه به او نوشتند كه آيا حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله ارادهء جنگ و جدال با قريش دارند يا نه ؟ حاطب در جواب كتابت اهل و عيال خود تصريح كرد كه حضرت ارادهء جهاد با قريش دارد و اين كتابت را بدست صفيه نام زنى داد تا آنكه آن را در مكه بقريش رساند و صفيه آن كتابت را در ميان موى سر خود پنهان كرده روبراه نهاد جبرئيل عليه السّلام نازل شده حضرت را ازين معنى مخبر گردانيد پس حضرت رسالت پناه امير المؤمنين عليه السّلام و زبير بن عوام را بطلب آن زن فرستادند كه او را هر جا كه ببينند كتابت را از او بگيرند و چون فرستادههاى رسول صلوات اللَّه عليه و إله به آن زن رسيدند حضرت امير عليه السّلام حال كتابت حاطب را ازو پرسيد او انكار كرد كه با من كتابتى نيست و هر چند تفتيش كردند كتابت را نيافتند زبير خواست كه برگردد حضرت امير عليه السّلام فرمودند كه هرگز پيغمبر خدا دروغ بما نگفته و بجبرئيل دروغ نبسته البته كتابت با او خواهد بود پس حضرت قسم ياد كرد كه اگر كتابت را ظاهر نكنى سرت را از بدن جدا كرده به خدمت حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و إله خواهم برد پس صفيه بكنارى رفته كتابت را از ميان سر خود بر آورده حضرت امير عليه السّلام آن كتابت را گرفته به نظر مبارك حضرت سيد الثقلين صلوات اللَّه عليه و آله رسانيد حاطب را مخاطب ساخته در مقام عتاب در آمدند حاطب گفت اى پيغمبر خدا به خدا قسم كه اين فعل از روى نفاق از من سر نزده و ايمان خود را بدل بكفر نساختهام « انى اشهد ان لا إله الا اللَّه و انك رسول اللَّه حقا » ليكن چون اهل و عيال من كتابتى به من نوشته بودند كه قريش خوب با ما سر ميكنند و من خواستم كه بازاى حسن معاشرت منتى بر ايشان گذارم بنا برين به نوشتن اين نوع كتابت جسارت و دليرى كردم ازينست كه حق تعالى ميفرمايد كه فرا